السيد جعفر السجادي
449
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
ملحوظ و مأخوذ شود دو حالت دارد يا ملحوظ و مأخوذ با همهء اشياى لازمهء آن اعم از كليات و جزئيات مىشود در اين صورت مرتبت الهيه ، و احديت ، مقام جمع ناميدهاند و همين مرتبت را به اعتبار ايصال مظاهر اسما كه همان اعيان و حقايق باشند به كمالات مناسب با استعدادشان در خارج ، مرتبت ربوبيت نامند . و در صورتى كه نه به شرط شىء و نه به شرط لا شىء و بلكه به طور مطلق مأخوذ شود ، هويت ساريه ناميده شده است . البته اين انقسام از لحاظ امتياز بين وجود و ماهيت است و تغاير در جهت عبوديت و بالجمله وجود هر گاه مأخوذ شود به شرط « ان يكون معه شىء » مرتبت احديت گويند و جمع الجمع و حقيقة الحقايق نامند و عما هم نامند و هر گاه مأخوذ شود به شرط تمام اشياى لازمهء او اعم از كليات و جزويات كه اسما و صفاتاند به نام مرتبت و احديت و مقام جمع خوانده مىشود و هر گاه مطلق مأخوذ شود نه به شرط شىء و نه به شرط لا شىء هويت ساريه نامند . مرض - صحت . « 1 » مزاج - مزاج عبارت از كيفيت ملموسه است و از جنس اوايل ملموسات متوسطه ميان ملموسات اول است « و هى كيفية واحدة متوسطة بين اطراف الكيفيات المتخالفة متشابهة فى اجزاء الممتزج . » زيرا در اثر امتزاج چند امر ، صورت ديگرى به وجود مىآيد كه منشأ مواليد است و بالجمله كلمهء مزاج به معنى مزج و اختلاط است و چون اختلاط اركان و عناصر موجب حدوث كيفيت مخصوص است آن كيفيت را مزاج گويند از باب نامگذارى مسبب به اسم سبب . و كيفيتى است كه از تعادل كيفيات متضاده به وجود مىآيد و از تفاعل بعضى از اجسام در بعضى ديگر كيفيت متوسطى حاصل مىشود كه مزاج گويند . زيرا تركيب عناصر و اجزا و فعل و انفعال آنها در يكديگر سبب پيدا شدن صورت نوعيهء ديگر است كه صور نوعيهء مخصوصه هر يك از آنها را تحت الشعاع قرار داده و حالت بينابينى به وجود مىآيد . « 2 » مساوقت وجود - تساوق يعنى تساوى . پارهاى از متكلمان گفتهاند شىء غير از وجود است و نيز غير از عدم است و گفتهاند وجود عبارت از صفتى است كه بر ذوات در حال وجود و عدم توارد مىكند . به نظر مىرسد كه نظر آنان توجيه آيه شريفهء قرآن مجيد است كه گويد هر گاه ارادهء خداوند متعلق به وجود شىء قرار گيرد و امر به وجود آن كند موجود مىشود . و گويد اگر شىء همان وجود باشد تحصيل حاصل است و اگر عدم باشد عدم نتواند مورد تعلق يا متعلق ارادهء خداوند باشد . رجوع به ثابتات ازليه شود . آنان اين معنى را دربارهء همهء صفات گفتهاند و گفتهاند صفات نه موجود است و نه معدوم ، نه مجهولند و نه معلوم . « 3 » مسترجعه - قوت مسترجعه بنا بر عقيدهء صدرا غير از همان قواى حافظه و مفكره و واهمه و غيره امر جدايى نيست چنانكه گويد « ان الادراك للوهم و الحفظ للحافظة و التصرف
--> ( 1 ) اسفار ، ج 4 ، صص 144 ، 146 . ( 2 ) همان ، ج 1 ، سفر 3 ، صص 321 - 330 و ج 2 ، سفر 2 ، صص 320 به بعد . ( 3 ) همان ، سفر 1 ، ص 75 .